ای خدای مهربان یاری ام باش
in the name of god
بسم الله الرحمـن الرحیم
خدایا با نام تو اغاز کردم کنارمی خانه ی تو در قلب من نه است نه...
نمی دانم چرا خودم را زندانی کرده ام ؟؟؟
چرا...!!!
کودک دورنم چه گناهی داشت ...؟؟؟
آیا او سزاوار این اسارت بود ...؟؟؟
گناهی نداشت، هنوز پاک است و ساده
چاره ای نیست ، مگر می شود از خود گریخت ؟؟؟
آیا من واقعا بی گناه بودم ؟؟؟
نمی دانم، شاید بزرگترین گناهم
زندانی و حبس روحم بود ...!!!!
من روحم را به اسارت بردم ، خود من ...!!!
..........
گاهی دلم آنقدر از زندگی سیر می شود
که می خواهم تا سقف آسمان پرواز کنم
روی ابرهایش دراز بکشم
سبک
سبک ، آرام ، آسوده ... !!!
مثل ماهی های حوضمان که چند روزیست
روی آب ، با سایه ای از آسمان
سبک ، آرام وآسوده دراز کشیده اند ... !!!